السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
99
جواهر البلاغة ( فارسى )
بين حالتين ما كان يخطر بالبال تشابهما و هما حالة النجوم فى رقعة « 1 » الليل به حال السّنن الدّينية الصحيحة ، متفرقة بين البدع الباطلة و لهذا التشبيه روعة اخرى جاءت من أنّ الشاعر تخيّل أنّ السّنن مضيئة لمّاعة « 2 » و أنّ البدع مظلمة قاتمة . « 3 » به راستى زيبايى اين تشبيه پديد آمده از احساس تو به والايى شاعر و مهارت اوست در قرار دادن مشابهت ميان دو حالتى كه ميان آن دو حالت تشابهى به خاطر نمىرسد ؛ و آن دو حالت ، يكى حالت ستارگان در پهنهء شب است كه تشبيه شده به حال سنّتهاى صحيح دينى كه بين بدعتهاى باطل پراكنده شده باشد . و اين تشبيه زيبندگى و دلپذيرى ديگرى نيز دارد و آن اين است كه شاعر تخيل كرده است : سنّتها درخشان و فروزانند و بدعتها تاريك و سياهفام . و من ابدع التشبيهات قول المتنبى : و از شگفتىزاترين تشبيهها سخن متنبى است : بليت بلى الأطلال إن لم أقف بها * وقوف شحيح ضاع فى التّرب خاتمه « 4 » پوسيده گردم چونان پوسيدگى بازماندهء خانهها اگر بر آن بازماندهها نايستم ، بسان خسيسى كه انگشتريش را در خاك گم كرده است . يدعو الشاعر على نفسه بالبلى و الفناء إذا هو لم يقف بالأطلال ليذكر عهد من كانوا بها ثمّ أراد أن يصورّ لك هيئة وقوفه فقال : كما يقف شحيح فقد خاتمه فى التراب من كان يوفّق الى تصوير حال الذّاهل المتحيّر المحزون ، المطرق برأسه ، المنتقل من مكان إلى مكان فى اضطراب و دهشة به حال شحيح فقد فى التراب خاتما ثمينا . شاعر به خود نفرين مىكند به پوسيده شدن و نابود گشتن اگر بر ويرانهها نايستد ، تا به ياد آورد روزگار كسانى را كه در آنجاها زيست مىكردند . سپس مىخواهد هيئت ايستادنش را براى تو ترسيم كند ، گفته است : مثل ايستادن خسيسى كه انگشتريش را در خاك گم كرده است . چه كسى موفق مىشود حال فراموشى يافتهء سرگردان و غمگينى
--> ( 1 ) - پهنه ، گسترده ، صفحه . ( 2 ) - فروزان . ( 3 ) - سياهفام ، تيره يا خاكسترى . ( 4 ) - ديوان متنبّى ، تأليف عبد الرّحمن برقوتى ، ج 2 ، ص 234